امامت امام جواد علیهالسلام در سنین کودکی، یکی از بینظیرترین رخدادهای تاریخ تشیع است. هنگامی که ایشان کمتر از ده سال داشتند، بدخواهان و معاندان امامت، گمان میکردند که میتوانند با ایجاد مناظرهای علمی، این مقام الهی را زیر سؤال ببرند. اما تاریخ نشان داد که علم، بصیرت و حکمت اهلبیت علیهالسلام حتی در سنین کم، بر همه چالشها غلبه میکند.
یکی از مشهورترین این مناظرات، جدال علمی امام جواد علیهالسلام با یحیی بناکثم، قاضی و دانشمند برجسته دربار عباسی بود. مأمون عباسی، با هدف سنجش دانش امام و محک زدن توانایی علمی ایشان، جلسهای ترتیب داد که نه تنها مقام علمی حضرت را نمایان ساخت، بلکه حقانیت مکتب اهلبیت علیهمالسلام را برای حاضران به وضوح آشکار کرد.
در این جلسه، مسائل پیچیده فقهی و احکام حج مطرح شد؛ موضوعاتی که برای یک کودک 8 الی 9 ساله، به نظر میرسید چالشبرانگیز و سنگین باشد. با این حال، امام جواد علیهالسلام با درایت و تسلط کامل، به تمام پرسشها پاسخ دادند و شک و تردیدها را برطرف کردند.
مناظره امام جواد علیهالسلام با یحیی بناکثم، نه تنها اثباتکننده علم و فضل ایشان بود، بلکه الگویی بینظیر از رهبری معنوی و علمی کودکان و نوجوانان در تاریخ اسلام ارائه کرد. این رویداد، سندی روشن بر این حقیقت است که امامت و هدایت، مرز سنی نمیشناسد و ظرفیت الهی، حتی در کودکی نیز ظهور میکند.
در ادامه، جزئیات این مناظره تاریخی و پاسخهای دقیق امام جواد علیهالسلام به پرسشهای پیچیده یحیی بناکثم، به ترتیب بیان خواهد شد تا اهمیت و بزرگی شخصیت این امام بزرگوار بیش از پیش روشن گردد.
امام جواد علیهالسلام زمانی به مقام امامت رسیدند که کمتر از ده سال از عمر مبارکشان گذشته بود. بدخواهان، برای بیاعتبار جلوه دادن امامت ایشان، کوتاهترین راه را برگزیدند: مناظره علمی. آیا دانشمندی برجسته نمیتوانست با طرح چند سؤال فنی، کودکی هشتساله را به چالش بکشد؟
وقتی مأمون عباسی محل حکومتش را از طوس به بغداد منتقل کرد، نامهای برای امام جواد علیهالسلام فرستاد و ایشان را به بغداد دعوت نمود. این دعوت، همانند دعوت امام رضا علیهالسلام به طوس، ظاهری بود و در واقع سفری اجباری به شمار میآمد.
هنگامی که امام جواد علیهالسلام وارد بغداد شدند، مأمون پیشنهاد کرد دختر خود «امالفضل» را به ازدواج ایشان درآورد. امام در برابر این پیشنهاد سکوت کرد و مأمون این سکوت را علامت رضایت حضرت شمرد و مقدمات برنامه را فراهم ساخت.
انتشار این خبر در میان بنیعباس موجب اعتراض شد. آنان به مأمون گفتند: «این جوان خردسال است و از علم و دانش بهرهای ندارد.» مأمون پاسخ داد: «کوچک و بزرگ این خاندان از علم و دانش بهره عظیم دارند. اگر سخن من برای شما پذیرفتنی نیست، یکی از دانشمندان مورد اعتمادتان را بیاورید تا با این جوان بحث کند.»
عباسیان، یحیی بناکثم(1) را که دانشمندی مشهور و کارکشته بود، انتخاب کردند. مأمون جلسه مناظرهای ترتیب داد تا میزان علم و آگاهی امام جواد علیهالسلام سنجیده شود. اگر ابناکثم غالب میشد، ادعای شیعیان درباره علم لدنی ائمه باطل میگردید.
مجلس آغاز شد. یحیی به مأمون گفت: «اجازه میدهی از این جوان سؤال کنم؟» مأمون پاسخ داد: «از خود او اجازه بگیر.» یحیی نزد امام رفت و اجازه خواست. امام فرمود: «هر چه میخواهی بپرس.»
یحیی پرسید: «درباره شخصی که مُحرِم بوده و حیوانی را شکار کرده است، چه میفرمایید؟»
امام جواد علیهالسلام با دقت، فروع مسئله را مطرح کردند: آیا شکار در حِلّ (خارج از حرم) انجام شده یا در حرم؟ آیا شخص عالم بوده یا جاهل؟ عمدی بوده یا خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ برای اولین بار بوده یا قبلاً هم شکار کرده؟ صید از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ پشیمان است یا اصرار دارد؟ شب انجام شده یا روز؟ احرام عمره بوده یا حج؟
یحیی از شنیدن این جزئیات متحیر شد، زبانش بند آمد و آثار ناتوانی در چهرهاش آشکار گردید. حضار، شکست علمی او را مشاهده کردند.
مامون سپس به بستگان و افراد خاندان خود گفت: «اکنون دانستید که این جوان خردسال چه اندازه عالم است؟» پس از مدتی، مردم پراکنده شدند و جز نزدیکان مأمون، کسی در جلسه نماند.(2)
مأمون از امام خواست: «خوب است احکام هر یک از فروعاتی که درباره شکار محرم مطرح کردید، بیان فرمایید تا استفاده کنیم.»
امام جواد علیهالسلام فرمودند:
-
اگر شخص محرم در حِلّ شکار کند و صید پرنده بزرگ باشد، کفاره یک گوسفند است.
-
اگر در حرم شکار کند، دو برابر کفاره دارد.
-
جوجه پرنده در بیرون حرم، یک بره؛ در حرم، بره و قیمت جوجه.
-
شکار حیوان وحشی مانند گورخر، یک گاو؛ شترمرغ، یک شتر؛ آهو، یک گوسفند.
-
در حرم، کفارهها دو برابر میشود.
-
در احرام حج، قربانی در منا؛ در عمره، در مکه.
-
کفاره برای عالم و جاهل یکسان است؛ اما عمد گناه دارد و خطا ندارد.
-
کفاره آزاد بر خود اوست و کفاره برده بر مالک.
-
صغیر کفاره ندارد و بزرگ موظف است.
-
پشیمانی، عذاب آخرت را برطرف میکند، اما اصرار باعث عذاب است.(3)
مأمون گفت: «احسنت ای اباجعفر! خدا به تو نیكی کند. حال شما نیز از یحیی سؤال کنید.»
امام پرسید: «میخواهی سؤال کنم؟» یحیی پاسخ داد: «اختیار با شماست، اگر توانستم پاسخ میدهم وگرنه از شما بهرهمند میشوم.»
امام جواد علیهالسلام پرسید: «مردی که در بامداد به زنی نگاه میکند و آن نگاه حرام است، و با گذشت روز گاه بر او حلال و گاه حرام میشود، چگونه است؟»
یحیی گفت: «به خدا قسم نمیدانم. لطفاً ما را راهنمایی فرمایید.»
امام فرمودند: این زن کنیز مردی بود و مرد بیگانهای به او نگاه کرده بود، پس نگاه حرام بود. سپس او را خرید، حلال شد. ظهر آزادش کرد، حرام شد. عصر به حباله نکاح آورد، حلال شد. مغرب ظهار کرد، حرام شد. عشا کفاره ظهار داد، حلال شد.(4) نیمه شب طلاق داد، حرام شد. طلوع فجر رجوع کرد، حلال شد.(5)
به این ترتیب، حقانیت مکتب اهلبیت علیهالسلام برای حاضران روشن شد.
پینوشتها:
1. يحيی يكی از دانشمندان نامدار زمان مأمون، خليفه عباسی، بود كه شهرت علمی او در رشته های گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق العاده ای داشت و با آن كه مأمون خود از نظر علمی وزنه بزرگی بود، ولی چنان شيفته مقام علمی يحيی بود كه اداره امور مملكت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت، مقام قضا را نيز به وی واگذار كرد. يحيی علاوه بر اينها ديوان محاسبات و رسيدگي به فقرا را نيز عهده دار بود. خلاصه آن كه تمام كارهای كشور اسلامی پهناور آن روز زير نظر او بود و چنان در دربار مأمون تقرب يافته بود كه گويی نزديكتر از او به مأمون كسی نبود. اما متاسفانه يحيی، با آن مقام بزرگ علمی، از شخصيت معنوی برخوردار نبود. او علم را برای رسيدن به مقام و شهرت و به منظور فخر فروشی و برتری جويی فراگرفته بود. هر دانشمندی به ديدار او میرفت، آنقدر از علوم گوناگون از وی سؤال میكرد تا طرف به عجز خود در مقابل وی اقرار كند!
2. علامه مجلسی، بحارالانوار، جلد 50،صفحه 76 77، چاپ سوم، تهران، مكتبة الاسلامية، 1395ق؛ شيخ مفيد، الارشاد، صفحه 321 319، قم، مكتبة بصيرتي؛ احمد طبرسی، الاحتجاج، صفحه 245، نجف، المطبعة المرتضوية، 350 ق.
3. بحارالانوار، جلد 50،صفحه 77 ؛ الارشاد شيخ مفيد، صفحه 322 ؛ طبرسی، الاحتجاج، صفحه 462.
4. ظهار عبارت از اين است كه مردی به زن خود بگويد: پشت تو برای من يا نسبت به من، مانند پشت مادرم يا خواهرم، يا دخترم هست، و در اين صورت بايد كفاره ظهار بدهد تا همسرش مجددا بر او حلال گردد. ظهار پيش از اسلام در عهد جاهليت نوعی طلاق حساب میشد و موجب حرمت ابدی میگشت، ولی حكم آن در اسلام تغيير يافت و فقط موجب حرمت و كفاره (به شرحی كه گفته شد) گرديد.
5. بحارالانوار، جلد 78 قزوينی، همان كتاب، صفحه 175 ؛ شيخ مفيد، الارشاد، صفحه 322 ؛ طبرسی، همان كتاب، صفحه 247.









