یکی از شیوههایی که در قرآن کریم برای هدایت مردم و تعلیم و تربیت آنها به کار گرفته شده این است که خدا بعضی از نعمتهایی خودش را یادآوری میکند؛ گاهی میفرماید فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ؛ نمیخواهید شکر کنید؟! بعضی وقتها یک مقدار از این شدیدتر میفرماید لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. شما در مقابل این نعمتها یا شکرش را به جا میآورید و یا کفران نعمت میکنید. اگر در مقام شکرگزاری بربیایید نعمت شما را زیاد خواهم کرد، آنهم با چند ادات تأکید، لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ. در مقابلش هم میفرماید وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. در این بخش از مجله ثاقب با موضوع قرآن و حدیث با شما خواهیم بود.
چرا باید شکر گزاری کنیم؟
بر اساس همین شیوهای که ما از قرآن آشنا هستیم، به اندازه انسی که با قرآن و با کیفیت بیانات قرآنی داریم سؤالاتی برای ما مطرح میشود؛ اول اینکه خدا چرا این نعمتها را عنایت فرموده است؟ دوم اینکه این نعمتها را که عنایت فرموده از ما چه انتظاری داشته است؟ و سوم اینکه میدانیم که خدا به شکر ما احتیاجی ندارد؛ پس چرا سفارش میکند که شکر کنید، در مقابلش هم میگوید که اگر شکر نکنید و کفران نعمت کنید، نهتنها نعمت را از شما میگیرم بلکه به عذاب شدید مبتلا خواهید شد؛ آخر چرا؟! حالا میخواهی نعمت بدهی، بده! نمیخواهی نعمت بدهی، نده! دیگر عذابش برای چیست؟! و سؤالاتی از این قبیل.
همه ما در پاسخ به این سؤالات کموبیش جوابهایی در ذهنمان هست و بالاخره یک جوابهایی خواهیم داد از قبیل اینکه خدا رحیم است، نعمت میدهد، بخشش در کارش است، این از خوبیهای خداست. شکر هم که از ما میخواهد برای این است که خود ما ترقی کنیم. اینکه برای ترک شکر هم عذاب میکند برای این است که این اعمال ما که موجب پیشرفت و تکامل ما میشود باید اختیاری باشد، یعنی دو طرف داشته باشد. همینگونه که وقتی شکر میکنیم به آدم اوج میدهد، باید ضدش هم بهگونهای باشد که تنزل بدهد. اگر اینگونه نباشد این تعادل طرفین در انتخاب حاصل نمیشود. باید تعادل وجود داشته باشد تا من انتخاب کنم. این اندازهها را کمیابیش میتوانیم ارائه کنیم و جواب این سؤالات را بدهیم. حالا فرض کنید جوابش را دادیم، بعد جای این سؤال میماند که البته سؤالش خیلی کم برای افراد اتفاق میافتد که آیا ما هم باید کاری بکنیم؟! آیا در مقابل نعمتها وظیفهای هم داشتهایم؟! آیا وظیفهمان را انجام دادهایم؟! اگر انجام ندادهایم چرا انجام ندادهایم؟!
نعمتهایی با ارزش بینهایت!
همه نعمتهایی که صد سال باید فکر کنیم تا فقط آنها را بشماریم، قرآن میفرماید وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا! تازه همه اینها در مقابل یک دسته دیگر از نعمتهای خدا حکم صفر را دارد در مقایسه با یک عدد بسیار بزرگ! این چه نعمتی است؟!
همه نعمتهایی که ما در دنیا داریم اثرش این است که نفس بکشیم و یک دقیقه دیگر زنده باشیم؛ غذا بخوریم تا شکم ما سیر شود تا بتوانیم کار کنیم. بالاترش خانواده تشکیل بدهیم تا نسل ما باقی بماند؛ و الیآخر. بالاخره عمر استفاده ما از همه این نعمتها معمولاً زیر صد سال است؛ اما یک نعمتهایی هست که نتیجه آن بینهایت است! دیگر امروز همه بچههای مدرسهای میتوانند صفر و بینهایت را تصور کنند. چه نسبتی بین صفر و بینهایت یا یک و بینهایت وجود دارد؟ هیچ بشری ادعا نکرده است که بین کوچکترین عدد با بینهایت میشود نسبتی برقرار کرد. حالا اگر خدا یک نعمتی به ما داده باشد که اگر از آن استفاده کنیم بینهایت فایده داشته باشد، چقدر باید شکر این نعمت را بجا آورد؟!
راه دستیابی به نعمتهای بینهایت!
ما شکر نعمتهای لحظهای را هم نمیتوانیم به جا بیاوریم چه برسد به نعمتی که دنباله آن بینهایت است! واقعاً چنین نعمتی میشود؟! اینکه بشود یک چیز محدودی را با یک وسیلهای به دست آورد و از آن استفاده کرد اما فایدهاش بینهایت باشد؛ چطور چنین چیزی ممکن است؟! شاید من درست نتوانم یک دقیقه در عمرم را به یاد بیاورم که در این باره درست فکر کرده باشم که یک چنین چیزی هم میشود؟! حالا تصدیق آن پیش کش؛ اصلاً همینکه من تصورش را بکنم که آیا چنین چیزی هست یا نه؟ همینکه خود سؤالش برای من مطرح شده باشد.
بله، میگوییم آنهایی که به بهشت میروند، همیشه در بهشت هستند، خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا اما این را درست فکر نمیکنیم که این خَالِدِينَ فِيهَا یعنی چه؟ بعضیها هم گفتهاند یعنی سالهای طولانی. سؤال اول این است که آیا چنین چیزی میشود یا نه؟ ما که مسلمان هستیم باید بگوییم بله، میشود، چون در قرآن صریحاً گفته است. سؤال دوم این است که چگونه میشود این نعمت را به دست آورد؟ حالا فهمیدیم که میشود و چنین چیزی هم هست. آیا ما این را داریم و میتوانیم به دست بیاوریم یا نه، فکرش را هم نکردهایم؟ فیالجمله از اینکه به قرآن و دستورات پیغمبرصلیاللهعلیهوآله، خوشبین هستیم میگوییم ظاهراً اینها گفتهاند میشود لذا ما هم میگوییم میشود. حالا اگر میشود چگونه میشود؟
جواب سادهاش این است که بالاخره آدم باید به همین دستوراتی که در قرآن و روایات گفتهاند عمل کند تا بشود دیگر، چون اینها اینکاره بودند و برای همین آمدهاند که بگویند چهکار کنید که سعادت ابدی داشته باشید؛ یعنی نعمت بینهایت!
موانع رسیدن به نعمتهایی با ارزش بینهایت
بررسی تاریخ و مروری روی زندگی خود ما هم نشان میدهد که خیلی چیزها را میدانستیم، میخواستیم، دنبالش هم رفتیم، چند سال هم زحمت کشیدیم، تحصیل هم کردیم، لیسانس هم گرفتیم، دکتری هم گرفتیم اما دیگر طبق آن عمل نکردیم. نمونه آن اینکه پزشکان میگویند فلان چیز برای قلب بد است اما آنهایی که معتاد به دخانیات هستند، دارند درس میگویند یک پُک هم به سیگار میزنند! همان وقتی که دارد میگوید که سیگار برای قلب بد است یک پُکی هم به سیگار میزند! چطور میشود آدم اینگونه میشود؟
الف) ضعف در شناخت
علت اولش این است که آن شناخت، ضعیف است. ما شرط نکردیم که حتماً صددرصد قطع به یقین داشته باشیم. گفتیم همین اندازه که منکر نباشیم. طبعاً وقتی شناخت ضعیف باشد در مقابل یک عامل قویی مغلوب میشود. پس اگر بخواهیم اینگونه نشویم باید راه تشخیصمان را تقویت کنیم و دلایل محکمتری بیاوریم که اینگونه هست.
ب) عادات زشت و ناپسند
دوم، عادتهایی است که به یک چیزهایی پیدا کردهایم. اولش یک کار بچهگانه بوده، شاید خیلی از این سیگاریها اولش دیدند که پدرشان سیگار میکشد، رفتند پشت دیوار یک سیگار برداشتند و کشیدند که ببینند چطور میشود و چرا بابا اینطور میکند. در واقع انس گرفتن به یک چیزی، تا برسد به اعتیاد، مانع میشود از اینکه آدم چیزی را که میداند عمل کند.
ج) افکار و باورهای مخرب و نادرست
سوم، اعتیاد به این چیزهای مضر و خطرناک نیست اما مثلاً از اول در یک محیطی بودهام و بهگونهای بوده که مدام به من تزریق کردهاند که اگر امروز یک تومان داری، یک تومان را دو تومان کن! همیشه دائماً گفتهاند سر سال چقدر پول داری؟ مثلاً در صندوق پساندازت چقدر هست؟ همیشه به من تزریق شده که پول پیدا کن! دیگر اینگونه عادت کردهام. عادت به مخدّرات نیست اما با این فکر و روش و منش عادت کردهام. عادات دیگر را هم به آن ضمیمه کنیم؛ مسائل جنسی، شهرتطلبی و چیزهایی از این مقولات. همه ما کمیابیش به این عادات مبتلا هستیم. اینها اگر باشد همه آن چیزهایی را هم که خوب میدانستم در عمل یادم میرود.
سخن پایانی
گاهی شده خیال میکنیم که داریم یک کاری را قربة الی الله برای خدا انجام میدهم درصورتیکه اینگونه نیست. شب که فکرش را کنیم اصلاً جایی برای خدا و این حرفها نبوده است! به خاطر پول بوده و به خاطر ریاست و احترام. یک روز اگر یکی از آنها نبود دیگر آن کار را انجام نمیدادیم. پس بزرگترین آفتی که ما داریم، اول، نشناختن نعمت است؛ دوم، نشناختن راهش؛ سوم، نداشتن انگیزه قوی؛ و چهارم، انس گرفتن به لذتهای زودگذر از قبیل همین چیزهایی که در این مقاله به آن اشاره شد، پول و مقام و شهرت و برای گروهی هم مسائل جنسی که آدم را از چیزهای مهم غافل میکند.








