ما اغلب غافل از این حقیقت ساده اما تکاندهندهایم که عمر، بزرگترین سرمایه انسان است؛ سرمایهای که نه قابل ذخیرهسازی است، نه قابل بازگشت، و نه امکان جایگزینی دارد. پول اگر از دست برود، شاید دوباره بهدست آید؛ اما لحظهای از عمر که گذشت، برای همیشه رفته است. نگاه معارف دینی به «عمر»، نگاهی بسیار عمیق و هشداردهنده است؛ نگاهی که انسان را از خواب غفلت بیدار میکند.
انسان، چیزی جز روزها نیست
امیرالمؤمنین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام حقیقت عمر را در جملهای کوتاه و تکاندهنده بیان میفرمایند:
«إِنَّمَا أَنْتَ عَدَدُ أَيَّامٍ» (غررالحکم، ص ۱۵۹)
یعنی حقیقت انسان، تعداد روزهای اوست. انسان یعنی «روزها». هر روزی که میگذرد، در واقع تکهای از وجود ما کم میشود. درست مانند کسی که وارد اتاق عمل میشود و هر بار عضوی از بدنش را از دست میدهد؛ لحظهبهلحظه در حال کم شدن هستیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در ادامه میفرمایند:
«فَكُلُّ يَوْمٍ يَمْضِي عَلَيْكَ يَمْضِي بِبَعْضِكَ»
هر روزی که بر تو میگذرد، بخشی از تو را با خود میبرد.
تصویر دقیقی است؛ ما مثل یخی هستیم که آرامآرام آب میشود. حال پرسش اساسی این است: این ذوب شدن، برای چه اتفاقی میافتد؟
برای علم؟ برای کار مفید؟ برای خدمت؟ برای رشد فکری و معنوی؟ یا فقط برای سرگرمی و غفلت؟
شب و روز، اجارهنشینِ عمر ما
تصور کنید خانهای را رهن میدهید؛ کسی وارد خانهتان میشود و در ازای آن پولی میپردازد. شب و روز هم دقیقاً همین کار را با عمر ما میکنند؛ شب و روز، عمر ما را میخورند. اگر آنها از ما میگیرند، ما هم باید چیزی از آنها بگیریم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«إِنَّ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ يَعْمَلَانِ فِيكَ فَاعْمَلْ فِيهِمَا، وَ يَأْخُذَانِ مِنْكَ فَخُذْ مِنْهُمَا» (غررالحکم، ص ۱۵۱)
شب و روز در حال «کار کردن روی ما» هستند؛ پس ما هم باید در آنها کار کنیم. آنها از ما میگیرند؛ پس ما هم باید ذخیرهای از آنها برداریم. بدترین حالت این است که شب و روز بگذرند و انسان، دست خالی بماند.
عمر مفید؛ نه عمر شناسنامهای
در تاریخ نقل شده که اسکندر مقدونی هنگام عبور از گورستانی در یکی از شهرهای ایران، با سنگ قبرهایی روبهرو شد که سن صاحبانشان بسیار کم نوشته شده بود؛ گویی همه در کودکی یا نوجوانی مردهاند. وقتی علت را پرسید، پیرمردی دانا پاسخ داد:
«ما در این شهر، عمر واقعی انسان را روزهای خوب و مفید زندگیاش حساب میکنیم؛ نه سالهای شناسنامهای.»
سپس وقتی اسکندر پرسید اگر من در این شهر بمیرم، چه مینویسید؟ پاسخ شنید:
«مینویسیم: اسکندر؛ مردی که هرگز متولد نشد.»
این روایت، معیاری متفاوت از عمر به ما میدهد: زندگی واقعی، زندگی مفید است؛ وگرنه سالها نفس کشیدن بدون رشد، در منطق حکمت، «زندگی» محسوب نمیشود.
مغبون واقعی کیست؟
امام صادق امام صادق علیهالسلام تعریف دقیقی از زیاندیده واقعی ارائه میدهند:
«الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرَهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ» (وسائلالشیعه، ج ۱۶، ص ۹۴)
مغبون کسی نیست که مال یا زمینش ارزان فروخته شود؛ مغبون واقعی کسی است که ساعتبهساعت عمرش خرج شود و چیزی در دستش نماند. چه بسیار انسانهایی که عمر طولانی دارند، اما بهرهای از عمر خود نبردهاند.








